۱۳۹۲ بهمن ۲۵, جمعه

نامە ای به خدا/ شیرکو بیکس،هەڵەبجە/شێرکۆ بێکە


پس از مرگ حلبچه

شكایت‌نامه‌ای بلند به خدا نوشتم
قبل از هر كسی
پیش درختی خواندمش
درخت گریست!
در كنار او پرنده‌ای پستچی
گفت:
اما چه كسی نامه‌ات را می‌رساند؟
روی من حساب نكن
من به عرش خدا نمی‌رسم!
شباهنگام
فرشته‌ی سیه‌پوشِ شعرم
گفت: غم مخور
من می‌برمش تا كهكشان
اما قول نمی‌دهماو تحویلش بگیرد
تو خود می‌دانی
كه خداوند بزرگ را
چه كس می‌بیند؟
گفتم: سپاسگزارم … پرواز كن!
فرشته‌ی الهام
شكایت‌نامه را با خود برد و پرید…
فردا كه بازگشت
مسئول درجه چهارِ دفترِ خدا
«عبید» نامی
زیر همان شكایت‌نامه
با زبان عربی نوشته بود:
اَبله!
به عربی ترجمه‌اش كن
اینجا كسی كُردی نمی‌فهمد و
به خدایش نمی‌رسانیم!
 نامە ای به خدا/ شیرکو بیکس

شێرکۆ بێکەس
لە دوای خنکانی هەڵەبجە
سکاڵایێکی درێژم نووسی بۆ خوا
بەر لە خەڵکی
بۆ درەختێکم خوێنەوە
درەخت گریا
لە پەناوە،
باڵندەیێکی پۆستەچی
وتی: «باشە کێ بۆت ئەبا؟
گەر بە تەمای منی بیبەم،
من ناگەمە عەرشی خودا»
بۆ شەو درەنگ
فریشتەی ڕەشپۆشی شێعرم
وتی: «تۆ هیچ خەمت نەبێ؛
من بۆت ئەبەم هەتا سەرێ،
تا کەشکەڵان
بەڵام بەڵێنت نایەمێ خۆی نامەکەم لێ وەر گرێ؛
خۆ دەیزانی، خودای گەورە کێ ئەیبینێ؟»
وتم: «سوپاس، تۆ هەڵفڕە»
فریشتەی ئیلهام،
هەڵفڕیو
لە گەڵ خۆیا سکاڵای برد
ڕۆژی دوایی کە هاتەوە،
سکرتێری پلە چواری نووسینگەی خوا
«عوبێد» ناوێ
هەر لە سەر هەمان سکاڵاو لە دامێنا
بە عەرەبی بۆی نووسیبووم
«گەوجە!
بیکە بە عەرەبی
کەس لێرە کوردی نازانێ و
نایبەین بۆ خوا!

۱۳۹۲ آبان ۱۹, یکشنبه

برای یک بار هم که شده همدلی کن

زمان زیادی از آن روزها که مردم تهران به خاطر نادیده گرفته شدن آراء انتخابات ریاست جمهوری سال 88 به خیابان ها آمدند و فریاد می زدنند رایمان کجاست نگذشته است.

 آن زمان می گفتند چرا کوردستان سکوت کرده.اما من اینجا میگویم کوردستان هیچ وقت سکوت نکرده.این شما هستین که هنوز باور دارید با حکومت اسلامی میشود به آزادی رسید بدانید که کوردستان همیشه بیدار مانده،امروز کوردستان میگوید بیدار شو تهران،بیدار شو اصفهان،بیدار شو تبریز ،بیدار شو شیراز
 برای یک بار هم که شده همدلی کن.چرا که دارند خون جوانان بلوچ،کورد و عرب را ناجوانمردانه میریزند 
آیا هنوز باور دارید که این حکومت می تواند برای ایران آزادی را به ارمغان آورد؟
این هم از آقای روحانی  از زمان به قدرت رسیدنش تا کنون 250 انسان به دار آویخته شدند.
 به راستی که چه کلیدی در دست دارد حالا بماند که در زندان ها چه می گذرد
 آیا آزادی را میتوان زیر عبای ملاها پیدا کرد؟

۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند و چه قصاب‌خانه‌ایی است این دنیای بشریت.

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است!
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که کرد است!
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است!
زمان محمدعلی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است!
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است!
زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است!
امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است!
فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌ آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است!
در آلمان هیتلری می‌کشتند که یهودی است!
حالا در اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است!
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است !
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است!
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌!
روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند!
چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند!

و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند و چه قصاب‌خانه‌ایی است این دنیای بشریت. . .

احمد شاملو

At the time of Sultan Mahmoud, who killed Shia! 
Time to kill King kurde's age! 
Bobby Shah is killed! 
Ali Shah is a constitutional challenge to kill time! 
Raza Khan opposed the constitutional monarchy is time to kill! 
When his son is killed sabotage! 
Today I Dhnash that they are hypocrites! 
Tomorrow seated backwards on his donkey and candles that Jynash la religion! 
Exterminating the Jews in Hitler's Germany! 
Palestinians killed in Israel's favor is that! 
Arabs are killing the Zionist spies! 
Kill the Zionists are fascists! 
That are Communists kill fascists! 
Russians burned to kill the father of China's support! 
Kill the bastard speaks Chinese rocks Russia to the chest! 

And kill and kill and kill and what is Qsabkhanhayy the world of humanity. . . 

Ahmad shamlo

تصویری که می‌بینید مربوط است به یک فرد یهودی که مرغی را به در و دیوار می‌کوبد تا بمیرد، و به این وسیله قصد دارد قربانی‌ای تقدیم خدایش (یهوه) بکند!

دو چیز بی‌پایان است: اول «کهکشان»، دوم «حماقت بشر»، در مورد اولی زیاد مطمئن نیستم!

آلبرت اینشتی


The picture you see is related to a Jew who fatally bird to die in the walls, and thereby intends to offer sacrifice God (Jehovah) do!

Two things are infinite: the "universe", the "human stupidity", I'm not so sure about the first one!

Albert Einstei

۱۳۹۲ آبان ۵, یکشنبه

از کتاب «دومین مکتوب» نوشته «پائولو کوئلیو

در کنگره حزب کمو‌نسیت شورو‌ی سابق در هنگام سخنرانی نیکیتا خرو‌شچف که با تقبیح جنایت‌های استا‌لین جهان را شگفت‌زده کرد، یک نفر از میان جمعیت فریاد برآورد:
رفیق خرو‌شچف، وقتی بی‌گناهان اعدام می‌شدند، شما کجا بودید؟
خرو‌شچف گفت: هر کس این را گفت از جا برخیزد.
اما هیچ کس از جایش تکان نخورد.
خرو‌شچف ادامه داد: خودتان به سوال خودتان پاسخ دادید.
در آن زمان من همان جایی بودم که الان شما هستید!

از کتاب «دومین مکتوب» نوشته «پائولو کوئلیو
Communism in the Soviet Party Congress, Nikita Khrushchev during a speech denouncing Stalin's crimes that shocked the world, a man from the crowd cried out:
Comrade Khrushchev, when innocent people were being executed, where were you?
Khrushchev told everyone that he comes from here.
But no one moved out of place.
Khrushchev continued've answered your own question.
At that time, I've been where you are right now!

The book "Second Letter" by 'Paulo Coelho'

۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه

Faith means that, you do not know what is true


ایمان یعنی اینکه، نخواهی بدانی حقیقت چیست.

فریدریش نیچه
Faith means that, you do not know what is true. 

Friedrich Nietzsche

Whatever the fruits of knowledge become accessible to men of the same religion loses color.


هر چقدر میوه‌های دانش بیشتر در اختیار انسان قرار گیرد، به همان اندازه باورهای مذهبی‌ رنگ می‌بازد.

زیگموند فروید



تصویر مربوط است به یک فرقه از یهودی‌های متعصب که معتقدند نباید از روی قبرستانها پرواز کرد، پیروان این فرقه به عنوان کلاه شرعی، خودشان را درون کیسه پلاستیکی می‌پیچند تا بین خودشان و قبرستان حائل ایجاد کنند!
Whatever the fruits of knowledge become accessible to men of the same religion loses color.

Sigmund Freud

A fanatical sect of Jews who believe that the picture should be flying over cemeteries, this sect as a religious hats themselves inside a plastic bag pegs to create a buffer between themselves and the cemetery

۱۳۹۲ شهریور ۱۴, پنجشنبه

این نامه‌ی داستایفسکی به برادرش میخائیل، از زندان قلعه‌ی پیتر و پُل ، ۲۲ دسامبر١٨٤٩


هرجا که باشی زندگی، زندگی است، زندگی درون ماست نه بیرون ما. آن‌جا تنها نخواهم بود. انسان‌بودن میان دیگر آدمیان و انسان ماندن، نومید نشدن و سقوط نکردن در مصیبت‌هایی که ممکن است سرت بیاید، زندگی یعنی همین، کارِ زندگی همین است. من این را درک کرده‌ام.





برادرم، دوست عزیزم، همه‌چیز تمام شد! محکوم شدم به چهارسال کار اجباری در زندان (فکر می‌کنم زندانِ شهرِ اورنبرگ) و بعد از آن هم خدمت سربازی. امروز، بیست‌ودوم دسامبر، ما را بردند به میدان مشق سمیونوف. آن‌جا حکم اعدام همه‌مان قرائت شد، گفتند که صلیب را ببوسیم، شمشیرهایمان را بالای سرمان شکستند[۱] و برای آخرین‌بار اصلاح کردیم (روپوش سفید به تن داشتیم). بعد سه‌نفرمان را به ستون‌ها بستند تا تیرباران کنند. من نفر ششم بودم. هربار سه‌نفر را صدا می‌زدند، به‌خاطر همین من در ردیف دوم قرار داشتم و فقط یک دقیقه‌ی دیگر زنده بودم. برادر، همه‌اش به یاد تو بودم، تو و هر چیزی که به تو مربوط بود، در یک دقیقه‌ی آخر فقط و فقط تو در ذهنم بودی! با پلِشیوف و دوراف که کنار هم ایستاده بودیم همدیگر را در آغوش گرفتیم و وداع کردیم. یک‌باره صدای شیپور بلند شد، آن‌هایی را که به ستون بسته بودند باز کردند و اعلام کردند که اعلی‌حضرت امپراتور ما را مورد عفو قرار داده. بعد محکومیت جدیدمان اعلام شد. فقط پالم کلا بخشیده شد و با درجه‌ی سابقش دوباره به ارتش برگشت.


برادر عزیزم، به من گفتند که امروز یا فردا ما را می‌فرستند. تقاضا کردم بگذارند تو را ببینم ولی گفتند که امکان ندارد. فقط اجازه دادند این نامه را برایت بنویسم. عجله کن و هرچه زودتر جوابم را بده. می‌ترسم که اخبار اعدام ما یک‌طوری به گوشِ تو رسیده باشد. از پنجره‌ی واگنی که ما را به سمت میدان مشق سمیونوف می‌برد، دیدم یک عالم آدم جمع شده‌اند. احتمالا اخبار به گوش تو هم رسیده و عذاب کشیده‌ای. حالا باید دیگر راجع‌به من خیالت راحت باشد. برادرم! اصلا غمگین و ناامید نیستم. هرجا که باشی زندگی، زندگی است، زندگی درون ماست نه بیرون ما. آن‌جا تنها نخواهم بود. انسان‌بودن میان دیگر آدمیان و انسان ماندن، نومید نشدن و سقوط نکردن در مصیبت‌هایی که ممکن است سرت بیاید، زندگی یعنی همین، کارِ زندگی همین است. من این را درک کرده‌ام. این اعتقاد وارد گوشت و خونِ من شده است. بله واقعا همین‌طور است. سری که خلاق بود، با متعالی‌ترین جلوه‌های هنر بشری زندگی می‌کرد، با نیازهای متعالیِ روح بالیده و به عرصه رسیده بود، آن سر از روی شانه‌هایم قطع شده است. خاطره‌ها و خیال‌هایی که آفریده‌ام و هنوز جسمیت‌شان نبخشیده‌ام، باقی می‌مانند. شک نیست که آزار و شکنجه‌ام خواهند داد! ولی قلب و گوشت و خون من باقی می‌مانند که می‌توانند عشق بورزند، رنج ببرند،
 آرزو کنند، به‌یاد بیاورند و بالاخره، این زندگی است.(خورشید را می‌بینیم). خب، خدانگه‌دار برادر! برایم غصه نخور!
ترجمه: محمد میرزاخانی
 

۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه

لە نیشتمانی من!


لە پشت پەنجەرەوە
هەموو ئێواران
دایکی دڵ پڕ لە ئەوین
چاوەڕوانی هاتنەوەی رۆڵەکەی دەکا
لە نیشتمانی من!

۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه

اشعار شیرکو با ترجمه سید علی صالحی:


در زیر زمین خفه کننده این روح پاره پاره ام

ساعات غربتم واگنهای به هم پیوسته اند

می روند و می آیند،می آیند و می روند

هر روز در ایستگاه انتظار در ایستگاه بدرود

درهایشان از پی هم باز و بسته می شوند

یک غمم پیاده می شود

صد غمم سوار

چه تونل بی انتهایی است غربت !

به کجایم می برد؟

دیگر چراغ چشمانم به سو سو افتاده است
با این حال او می بردم.... می بردم....می بردم

متن کردی شعر

له ژیر زه وی ته نگه نه فسی ئه م روحه کون کونه دا

سه عاته کانی غه ریبیم

واگونی له یه ک به ستراون

هه مو روژی ئه رون و دین،دین و ئه رون

له ویستگه ی چاوه روانی دا

له ویستگه ی مال ئا وایی دا

درگای نه سروتیان بی وچان:

ئه مکه نه وه و پیوه م ئه ده ن

پیوه م ئه ده ن،ئه مکه نه وه

یه ک ئازارم دا ببه زی

سه د ئازارم سه ر ئه که ون

چ تونیلیکی دریژه ئه م غوربه ته،بو کویم ئه بات؟

وا چراوگی ئه م چاوانه کوتوته پرته پرت و

به لام ئه و هه رئه م بات..ئه م بات ...ئه م بات.....

من باور دارم ... که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد. نلسون ما...