۱۳۹۲ آبان ۱۹, یکشنبه

برای یک بار هم که شده همدلی کن

زمان زیادی از آن روزها که مردم تهران به خاطر نادیده گرفته شدن آراء انتخابات ریاست جمهوری سال 88 به خیابان ها آمدند و فریاد می زدنند رایمان کجاست نگذشته است.

 آن زمان می گفتند چرا کوردستان سکوت کرده.اما من اینجا میگویم کوردستان هیچ وقت سکوت نکرده.این شما هستین که هنوز باور دارید با حکومت اسلامی میشود به آزادی رسید بدانید که کوردستان همیشه بیدار مانده،امروز کوردستان میگوید بیدار شو تهران،بیدار شو اصفهان،بیدار شو تبریز ،بیدار شو شیراز
 برای یک بار هم که شده همدلی کن.چرا که دارند خون جوانان بلوچ،کورد و عرب را ناجوانمردانه میریزند 
آیا هنوز باور دارید که این حکومت می تواند برای ایران آزادی را به ارمغان آورد؟
این هم از آقای روحانی  از زمان به قدرت رسیدنش تا کنون 250 انسان به دار آویخته شدند.
 به راستی که چه کلیدی در دست دارد حالا بماند که در زندان ها چه می گذرد
 آیا آزادی را میتوان زیر عبای ملاها پیدا کرد؟

۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند و چه قصاب‌خانه‌ایی است این دنیای بشریت.

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است!
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که کرد است!
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است!
زمان محمدعلی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است!
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است!
زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است!
امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است!
فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌ آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است!
در آلمان هیتلری می‌کشتند که یهودی است!
حالا در اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است!
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است !
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است!
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌!
روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند!
چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند!

و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند و چه قصاب‌خانه‌ایی است این دنیای بشریت. . .

احمد شاملو

At the time of Sultan Mahmoud, who killed Shia! 
Time to kill King kurde's age! 
Bobby Shah is killed! 
Ali Shah is a constitutional challenge to kill time! 
Raza Khan opposed the constitutional monarchy is time to kill! 
When his son is killed sabotage! 
Today I Dhnash that they are hypocrites! 
Tomorrow seated backwards on his donkey and candles that Jynash la religion! 
Exterminating the Jews in Hitler's Germany! 
Palestinians killed in Israel's favor is that! 
Arabs are killing the Zionist spies! 
Kill the Zionists are fascists! 
That are Communists kill fascists! 
Russians burned to kill the father of China's support! 
Kill the bastard speaks Chinese rocks Russia to the chest! 

And kill and kill and kill and what is Qsabkhanhayy the world of humanity. . . 

Ahmad shamlo

تصویری که می‌بینید مربوط است به یک فرد یهودی که مرغی را به در و دیوار می‌کوبد تا بمیرد، و به این وسیله قصد دارد قربانی‌ای تقدیم خدایش (یهوه) بکند!

دو چیز بی‌پایان است: اول «کهکشان»، دوم «حماقت بشر»، در مورد اولی زیاد مطمئن نیستم!

آلبرت اینشتی


The picture you see is related to a Jew who fatally bird to die in the walls, and thereby intends to offer sacrifice God (Jehovah) do!

Two things are infinite: the "universe", the "human stupidity", I'm not so sure about the first one!

Albert Einstei

۱۳۹۲ آبان ۵, یکشنبه

از کتاب «دومین مکتوب» نوشته «پائولو کوئلیو

در کنگره حزب کمو‌نسیت شورو‌ی سابق در هنگام سخنرانی نیکیتا خرو‌شچف که با تقبیح جنایت‌های استا‌لین جهان را شگفت‌زده کرد، یک نفر از میان جمعیت فریاد برآورد:
رفیق خرو‌شچف، وقتی بی‌گناهان اعدام می‌شدند، شما کجا بودید؟
خرو‌شچف گفت: هر کس این را گفت از جا برخیزد.
اما هیچ کس از جایش تکان نخورد.
خرو‌شچف ادامه داد: خودتان به سوال خودتان پاسخ دادید.
در آن زمان من همان جایی بودم که الان شما هستید!

از کتاب «دومین مکتوب» نوشته «پائولو کوئلیو
Communism in the Soviet Party Congress, Nikita Khrushchev during a speech denouncing Stalin's crimes that shocked the world, a man from the crowd cried out:
Comrade Khrushchev, when innocent people were being executed, where were you?
Khrushchev told everyone that he comes from here.
But no one moved out of place.
Khrushchev continued've answered your own question.
At that time, I've been where you are right now!

The book "Second Letter" by 'Paulo Coelho'

۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه

Faith means that, you do not know what is true


ایمان یعنی اینکه، نخواهی بدانی حقیقت چیست.

فریدریش نیچه
Faith means that, you do not know what is true. 

Friedrich Nietzsche

Whatever the fruits of knowledge become accessible to men of the same religion loses color.


هر چقدر میوه‌های دانش بیشتر در اختیار انسان قرار گیرد، به همان اندازه باورهای مذهبی‌ رنگ می‌بازد.

زیگموند فروید



تصویر مربوط است به یک فرقه از یهودی‌های متعصب که معتقدند نباید از روی قبرستانها پرواز کرد، پیروان این فرقه به عنوان کلاه شرعی، خودشان را درون کیسه پلاستیکی می‌پیچند تا بین خودشان و قبرستان حائل ایجاد کنند!
Whatever the fruits of knowledge become accessible to men of the same religion loses color.

Sigmund Freud

A fanatical sect of Jews who believe that the picture should be flying over cemeteries, this sect as a religious hats themselves inside a plastic bag pegs to create a buffer between themselves and the cemetery

۱۳۹۲ شهریور ۱۴, پنجشنبه

این نامه‌ی داستایفسکی به برادرش میخائیل، از زندان قلعه‌ی پیتر و پُل ، ۲۲ دسامبر١٨٤٩


هرجا که باشی زندگی، زندگی است، زندگی درون ماست نه بیرون ما. آن‌جا تنها نخواهم بود. انسان‌بودن میان دیگر آدمیان و انسان ماندن، نومید نشدن و سقوط نکردن در مصیبت‌هایی که ممکن است سرت بیاید، زندگی یعنی همین، کارِ زندگی همین است. من این را درک کرده‌ام.





برادرم، دوست عزیزم، همه‌چیز تمام شد! محکوم شدم به چهارسال کار اجباری در زندان (فکر می‌کنم زندانِ شهرِ اورنبرگ) و بعد از آن هم خدمت سربازی. امروز، بیست‌ودوم دسامبر، ما را بردند به میدان مشق سمیونوف. آن‌جا حکم اعدام همه‌مان قرائت شد، گفتند که صلیب را ببوسیم، شمشیرهایمان را بالای سرمان شکستند[۱] و برای آخرین‌بار اصلاح کردیم (روپوش سفید به تن داشتیم). بعد سه‌نفرمان را به ستون‌ها بستند تا تیرباران کنند. من نفر ششم بودم. هربار سه‌نفر را صدا می‌زدند، به‌خاطر همین من در ردیف دوم قرار داشتم و فقط یک دقیقه‌ی دیگر زنده بودم. برادر، همه‌اش به یاد تو بودم، تو و هر چیزی که به تو مربوط بود، در یک دقیقه‌ی آخر فقط و فقط تو در ذهنم بودی! با پلِشیوف و دوراف که کنار هم ایستاده بودیم همدیگر را در آغوش گرفتیم و وداع کردیم. یک‌باره صدای شیپور بلند شد، آن‌هایی را که به ستون بسته بودند باز کردند و اعلام کردند که اعلی‌حضرت امپراتور ما را مورد عفو قرار داده. بعد محکومیت جدیدمان اعلام شد. فقط پالم کلا بخشیده شد و با درجه‌ی سابقش دوباره به ارتش برگشت.


برادر عزیزم، به من گفتند که امروز یا فردا ما را می‌فرستند. تقاضا کردم بگذارند تو را ببینم ولی گفتند که امکان ندارد. فقط اجازه دادند این نامه را برایت بنویسم. عجله کن و هرچه زودتر جوابم را بده. می‌ترسم که اخبار اعدام ما یک‌طوری به گوشِ تو رسیده باشد. از پنجره‌ی واگنی که ما را به سمت میدان مشق سمیونوف می‌برد، دیدم یک عالم آدم جمع شده‌اند. احتمالا اخبار به گوش تو هم رسیده و عذاب کشیده‌ای. حالا باید دیگر راجع‌به من خیالت راحت باشد. برادرم! اصلا غمگین و ناامید نیستم. هرجا که باشی زندگی، زندگی است، زندگی درون ماست نه بیرون ما. آن‌جا تنها نخواهم بود. انسان‌بودن میان دیگر آدمیان و انسان ماندن، نومید نشدن و سقوط نکردن در مصیبت‌هایی که ممکن است سرت بیاید، زندگی یعنی همین، کارِ زندگی همین است. من این را درک کرده‌ام. این اعتقاد وارد گوشت و خونِ من شده است. بله واقعا همین‌طور است. سری که خلاق بود، با متعالی‌ترین جلوه‌های هنر بشری زندگی می‌کرد، با نیازهای متعالیِ روح بالیده و به عرصه رسیده بود، آن سر از روی شانه‌هایم قطع شده است. خاطره‌ها و خیال‌هایی که آفریده‌ام و هنوز جسمیت‌شان نبخشیده‌ام، باقی می‌مانند. شک نیست که آزار و شکنجه‌ام خواهند داد! ولی قلب و گوشت و خون من باقی می‌مانند که می‌توانند عشق بورزند، رنج ببرند،
 آرزو کنند، به‌یاد بیاورند و بالاخره، این زندگی است.(خورشید را می‌بینیم). خب، خدانگه‌دار برادر! برایم غصه نخور!
ترجمه: محمد میرزاخانی
 

۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه

۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه

اشعار شیرکو با ترجمه سید علی صالحی:


در زیر زمین خفه کننده این روح پاره پاره ام

ساعات غربتم واگنهای به هم پیوسته اند

می روند و می آیند،می آیند و می روند

هر روز در ایستگاه انتظار در ایستگاه بدرود

درهایشان از پی هم باز و بسته می شوند

یک غمم پیاده می شود

صد غمم سوار

چه تونل بی انتهایی است غربت !

به کجایم می برد؟

دیگر چراغ چشمانم به سو سو افتاده است
با این حال او می بردم.... می بردم....می بردم

متن کردی شعر

له ژیر زه وی ته نگه نه فسی ئه م روحه کون کونه دا

سه عاته کانی غه ریبیم

واگونی له یه ک به ستراون

هه مو روژی ئه رون و دین،دین و ئه رون

له ویستگه ی چاوه روانی دا

له ویستگه ی مال ئا وایی دا

درگای نه سروتیان بی وچان:

ئه مکه نه وه و پیوه م ئه ده ن

پیوه م ئه ده ن،ئه مکه نه وه

یه ک ئازارم دا ببه زی

سه د ئازارم سه ر ئه که ون

چ تونیلیکی دریژه ئه م غوربه ته،بو کویم ئه بات؟

وا چراوگی ئه م چاوانه کوتوته پرته پرت و

به لام ئه و هه رئه م بات..ئه م بات ...ئه م بات.....

۱۳۹۲ مرداد ۱۸, جمعه

ریچارد داوکینز


 

اگر در اسراییل به دنیا آمده باشید، به احتمال زیاد یهودی هستید
اگر در عربستان به دنیا آمده باشید، به احتمال زیاد مسلمانید
اگر در هند به دنیا آمده باشید، به احتمال زیاد هندو
اما اگر در امریکا به دنیا آمده باشید، به احتمال زیاد مسیحی هستید!

ایمان دینی شما از یک موجود الهی الهام گرفته نشده ،
حقیقتی ثابت و پایدار اینست که :

ایمان شما به زبان ساده تنها جبر جغرافیاست!

ریچارد داوکینز


۱۳۹۲ مرداد ۱۱, جمعه

moi la seine est le soleil , chacun seul de leur côté

من و سێن و خۆرەتاو

ئەم ئێوارەیە

تەنیا پییاسەمان کەرد 
photo aram

پاریس 01/08/13

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

من لە خوایەک دەگەڕێم

من لە خوایەک دەگەڕێم تەنها بۆ چرکە ساتێک


 گوێ لە داێکانی نیشتمانی من بگرێ،

 من لە خوایەک دەگەڕێم

 تەنها بۆ جارێک ئازاری نیشتمانی من هەڵگرێ،

 من لە خوایەک دەگەڕێم


 نیشتمانی من بکا بە چوار وەرزی ژیانەوە

۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

باید پرواز کرد به اندازه ی بلندی یک درخت نه بیشتر

من با برگ های پاییز پرواز میکنم،

رنگی که در تو هست رنگ حقیقت است،

باید  زندگی کرد

باید پرواز کرد به اندازه ی بلندی یک درخت نه بیشتر

ارام

۱۳۹۲ تیر ۱۶, یکشنبه

هیچ ناوەندێکی دەنگ و رەنگی کۆماری ئیسلامی بەرنامەی منداڵان بە زمانی ناوچەیی بڵاو ناکاتەوە"

دەنگ و رەنگی مەهاباد لە وتوێژ لە گەڵ کارمەندێکی پێشووی ئەو ناوەندەدا
ئارام عوسمانی    
                                                                


ئەفسەر (لەیلا) محەممەدی، خەڵکی شاری مەهابادە و ماوەی چواردە ساڵ لە دەنگ و رەنگی ناوەندی مەهاباد، کاری کردووە. ناوبراو بە هۆی کێشەی سیاسییەوە رووی لە هەندەران کردووە و ئێستاش لە وڵاتی سۆئێد دەژی. بۆ ئاگادار بوون لە چۆنێتی بەڕێوەبردنی کارەکان لە دەنگ و رەنگی مەهاباد، ئەو وتووێژەم لە گەڵ ناوبراو پێک هێنا
چەند ساڵ لە دەنگ و رەنگی مەهاباد کارت کردووە و ئەگەر دەکرێ بڵێی کە شێوازی وەرگرتنی کارمەند لە دەنگ و رەنگی مەهاباد دا چۆنە؟
من لە مانگی خەرمانانی ساڵی ١٣٧٧ تا مانگی پوشپەڕی ساڵی ١٣٩١ بە شێوەی (قراردادی) لە دەنگ و رەنگی مەهاباد کارم کردوە. شێوەی وەرگرتن لە دەنگ و رەنگی مەهاباد دا وەک هەر ئیدارەیەکی دیکەی حکومەتیی لە کۆماری ئیسلامی دایە کە لە سەرەتاوە راگەیاندنێک دەدەن کە پێویستیان بە کارمەند لە بەشە جۆراوجۆرەکان داهەیە و کۆمەڵیک کەس کە توانایی کار کردن لەو بەشانە دا لە خۆیان شک دەبەن نێو نووسی دەکەن و دوای وەرگرتنی تێستی کاری کۆمەڵێک قەبووڵ دەبن و دەتوانن لەوێ بە شێوەی (حق الزحمەای) کار بکەن.
دوای تێپەڕ کردنی ئەو قۆناغە کەسێک کە وەک کارمەند وەردەگیرێ، یەکسەر کارەکەی دەست پێدەکا؟ 
نەخێر، ئەو کەسانەی کە وەردەگیرێن، بە بەشی ئەمنیەتی (حراست) ناوەندی دەنگ و رەنگی مەهاباد دەناسێنرێن کە لێکۆڵینەوەیەکیان لە سەر بکرێ، بۆ ئەوەی دڵنیا بن کە ئەو کەسانە هیچ پێشینەیەکی خراپی سیاسیی، کۆمەڵایەتیی و ئایینی و ئەمنیەتییان لە روانگەی دەوڵەتەوە نییە، یان بە واتایەکی دیکە پێشترخۆیان یان بنەماڵەیان سەر بە هیچ هێزێکی ئوپوزسیۆن نەبووبن. بەڵام با ئەوەش بڵێم، زۆر کەس (یەک لەوانە بۆخۆم) بنەماڵەیان یان کەسێکیان سەر بە هێزەکانی ئوپوزسیۆنە، بەڵام ئەو کەسانە کە ئەو پرسیارانەیان بۆ وەرگیران لە دەنگ و رەنگی مەهاباد لێ دەکرێ، رەنگە حاشا لەوە بکەن کە کەسێکیان سەر بە حیزبە کوردییەکانە. ئەو کەسانە وەردەگیرێن لە دەنگ و رەنگی مەهاباد، بەڵام لە دواتر دا وەکوو خاڵێکی لاواز لە لایەن خودی (حراست)ەوە بە دژیان بەکاری دەهێننەوە. چون ئەوان لە سەرەتاوە دەزانن کە تۆ کێی و چ کەسێک لە بنەماڵەکەت دا سیاسییە یان نا. تا ئەو رۆژەی کە بە دڵی ئەوان بەردەوام بی لە کار کردن ئەوا لە تواناییەکانت بەهرە وەردەگرن، بەڵام بە هیچ شێوەیک مافی وەرگرتنی دایمیت نییە لەو ئۆرگانە حکومەتییەی ئێران دا. هەروەها ئەو کەسانەی کە سەر بە ناوەندە ئەمنییەتییەکانی وەکوو بەسیج و سوپان، بە بێ هیچ لێپرسینەوەک و لێکۆڵینەوەیەک لەو ناوەندە دا کاری باش و دایمیان پێ دەدرێ.

لە چ بەشێکی دەنگ و رەنگی مەهاباد کارت دەکرد؟ 
لە بەشە جۆراوجۆرەکانی ناوەندیدی دەنگ و رەنگی مەهاباد دا کارم کردووە، مونتاژی بەرنامەی راپۆرتی رۆژ، بەرنامەی رۆتینی ناوچەیی (محلی) تدوینی فیلم و سریال هەروەها بەرنامە بۆنەییەکان وەک حەوتووی، بەسیج و دەوڵەت و بەرگری پیرۆز و رۆژەکانی وەک ٢٢ی رێبەندان و دەیەی فەجر. هەروەها لە بەشی رێژی وەک (منشی صحنە)ی بەرنامە راستەوخۆکان کارم کردووە. هەروەها لە هەموو ماوەی کار کردنم دا لە دەنگ و رەنگی مەهاباد، لە بەشی منداڵان، تازە پێگەیشتوان و لاوان دا کارم کردووە

با بێینە سەر ئەو باسە کە شێوازی بەڕێوە بردنی بەرنامەکان لە دەنگ و رەنگی مەهاباد چۆنە و تا چەندە کەسێک کە ئامادەکاری بەرنامەی هەیە، سەربەخۆیی لە کارەکانی دا پێ دەدرێ؟ 
ئامادەکردن و دارشتنی بەرنامەکان لەو ناوەندی دەنگ و رەنگی مەهاباد دا لە چوارچێوەیەکی تایبەت دایە کە بە پێی سیاسەتە دارێژراوەکانی گشتی (سازمان صدا و سیمای) کۆماری ئیسلامی بەڕێوەدەچێ و هیچ کەس ناتوانێ بەدەر لە وچوارچێوەیە بەرنامەیەک بەڕێوە ببات. بەرنامەیەکیش کە درووست دەکرێ لهەر لە سەرەتای نووسین و داڕشتنی فکرەی بەرنامەکەوە تا دەچێتە سەر ئانتێن، دەبێ بە ژێر فیلتێرە جۆراوجۆرەکانی ناوەندی دەنگ و رەنگی مەهاباد و ناوەندی دەنگ و رەنگی گشتی کۆماری ئیسلامی دا رەدببێ.

ئەو چوارچێوە گشتیان چین و مەبەستت چیە لەوەی کە بەرنامەکان دەبێ لە ژێر فیلتێری ناوەندی گشتی دەنگ و رەنگی کۆماری ئیسلامییەوە رەد بێ؟ 
سیاسەتی گشتی یان چوارچێوەی گشتی کارەکان لە دەنگ و رەنگی کۆماری ئیسلامی دا بە هەموو ناوەندەکانیەوە ئەوەیە کە نابێ بە هیچ شێوەیەک بەرنامەیەک لە دەرەوەی بیرو بۆچوون و ئیدئۆلۆژی کۆماری ئیسلامی دەربچێت. بەڵام لە ناوەندە کوردییەکان ویەک لەوانەش مەهاباد، چوارچێوەگەلێک و چاودرێرییەکی زۆر تایبەت هەیە. لە ناوەندی دەنگ ورەنگی مەهەباد دا بە هیچ شێوەیەک ناتوانرێ ئەو رووداوانەی کە لە مەهاباد و ناوچەکانی دەورووبەر روودەدەن، بڵاو بکرێتەوە. تەنیا رووداوگەلی سرووشتی لە ناوچەکە دا، وەک هەواڵ و راپۆرت بڵاو دەکرێتەوە. بەڵام جیا لەوە، ناوەندی دەنگ و رەنگی مەهاباد بۆی نییە، کێشە و گرفتەکانی خەڵک، لە بوارکانی کۆمەڵایەتی، یاسایی و ئابوورییەوە بڵاوبکاتەوە. هەروەها بڵاو کردنەوەی رووداو و کێشە سیاسییەکان لە ناوچەکە دا خاڵی سوورە و تەنیا ئەو شتانە بڵاو دەکرێتەوە کە پێوەندی بە کارو چالاکی شارەدار و ئوستانداری گشتی مەهاباد و ورمێ یا بەرپرسانی کۆماری ئیسلامیەوە هەیە. پاساویش ئەوەیە کە بڵاو بوونەوەی کێشەی خەڵک یان گیرانی کەسێک جا بە هەر تۆمەتێک بێ، دەبێتە هۆی پشێوی لە شارەکە دا. شتێکی دیکەی کە زۆر گرینگە، لەگەڵ ئەوەی کە خەڵکی شاری مەهاباد، سوننە مەزهەبن، هەروەها لەگەڵ ئەوەشدا کە ناوەندی دەنگ و رەنگی مەهاباد، ناوەندێکی ناوچەییە و تەنیا شاری مەهاباد و دورووبەری لە خۆی دەگرێ، بەڵام دیسان مامۆستایانی ئایینی، کە وتووێژیان لەگەڵ دەکردرێ یان لە بەرنامەکان دا بەشدار دەبن، بە هیچ شێوەیەک بۆیان نییە باس لە خەلیفەکانی سوننە و قانون و شەرعی سوننە مەزهەبەکان بەو شێوەیەی کە هەیە بەیان بکەن. تەنانەت کاتێک کە نوێژی هەینی شاری مەهاباد بڵاو دەکرێتەوە، رێگە نادرێ کە نوێژکەرەکان لە کاتێک دا وەک سوننە مەزهەبەکان دەستیان گرتووە، بڵاو بکرێتەوە. ئەوە لە کاتێک دایە کە گرینگیەکی تایبەت دەدرێ بە ئیمامانی شیعە مەزهەب و لە بۆنە تایبەتییەکانی شیعەکان دا بەرنامەی تایبەت دادەنرێ. زۆریش هەوڵ دەدرێ کە ئیمامانی شیعە بە منداڵان و تازە پێگەیشتوان بناسێنرێن و نێوی ئیمامان و بۆنەی شیعەمەزهەبەکان لە بەرنامەی منداڵان دا زۆر گرینگی پێ دەدرێ.
باسی منداڵانت کرد لە سەرەتای وتووێژەکەش دا باست کرد کە لە بەشی منداڵان دا کارت کردووە. بەرنامەی منداڵان چۆن بەڕێوە دەچێ؟
بەرنامەی منداڵان و تازە پێگەیشتوان نەک تەنیا لە شاری مەهاباد، بەڵکوو لە سەرجەم ئێرانێ دا دەبێ بە زمانی فارسی بێ. ئەوە دەستوورێکی گشتییە لە سەراسەری ئێران دا کە بەرنامەی منداڵان و تازە پێگەیشتوان بە هیچ شێوەیک نابێ جیا لە زمانی فارسی بە زمانی ناوچەیی و ئەو زمانانە بێ کە لە ئێران دا بوونیان هەیە. ئەوە لە کاتێک دایە کە منداڵانی ناوچەکانی ئێمە لە نێو ماڵ و تەنانەت لە کۆڵان و بازاریش دا یا لە دێهاتەکانی خۆیان بە زمانی کوردی قسە دەکەن و زۆر سەختە بۆ منداڵان کە لەو بەرنامانە تێ بگەن. با تەئکید لە سەر ئەوە بکەمەوە کە بەرنامەی منداڵان و ئەوەی کە ئەو بەرنامانە نابێ بە زمانی زگماکی ئەو ناوچانە بڵاو ببنەوە، راستەوخۆ لە لایەن ناوەندەوە، واتە لە تارانەوە چاودێری دەکرێ.

کەواتە دەنگ و رەنگی مەهابادێ تەنیا بۆ ئەوەیە کە سیاسەتەکانی کۆماری ئیسلامی لە ناوچەکە دا برەو پێ بدا، ئەگیان هیچ پێوەندییەکی بە کلتوری ناوچەکەوە نییە؟
بەڵێ، ئەوە شتێکی ئاساییە کە سەرجەم ناوەندەکانی راگەیاندن لە ئێران دا تەنیا بیرو بۆچوونەکانی کۆماری ئیسلامی بەڕێوەدەبەن و ئامانجیان زۆرتر پەرە پێدانی کلتووری ناوەند و هەروەها شیعە گەرییە لە ناوچەکە دا. هەروەک لە سەرەش وتم، دەنگ و رەنگی کۆماری ئیسلامیش کاری ئەوەیە کە بە شێوەی ریشەیی کار بکات و بۆ ئەو مەبەستەش منداڵان و تازە پێگەیشتوانی کردۆتە ئامانج.

با بێینە سەر باسێکی تر، تۆ کاری مونتاژیشت کردووە لە دەنگ و رەنگی مەهاباد دا. چۆنێتی مونتاژ و بڵاو کردنەوەی راپۆرتەکان کە بەدەستتان دەگا چۆنە؟ 
هەروەک پێشتریش باسم کرد، مونتاژ کردن لە دەنگ و رەنگی ناوەندی مەهابادێ ژێر فیلتێر دا رەد دەبێ، واتە راپۆرتەکان یان بەرنامەیەک کە بڵاو دەکرێتەوە، پێشتر دەبێ سەرجەم فیلتێرەکانی رەد کردبێ.

چۆن، دەکرێ نموونەیەک باس بکەی؟ 
بۆ وێنە، راپۆرتی پێشوازی کردن لە سەرکۆماری ئێران. خەڵکێکی زۆر زۆر کەم، کە زۆربەیان سەر بەناوەندە ئەمنییەتییەکانی وەک بەسیج و سوپا بوون بەشدار دەبن و دەچن بۆ پێشوازی سەرکۆمار. ئێمە کە بەرنامەکانمان ساپۆرت دەکرد بۆ تارانێ، تێکەڵاوێکی راپۆرتەکانی شارەکانی دیکەی وەکوو بۆکان، شاهین دێژ، میاندو و مەهابادمان تێکهەڵکێش دەکرد و بە نێوی مەهابادەوە دەمانناردە سەر ئانتێن. شتێکی دیکەش کە زۆر گرنگە، چوار رۆژ دوای دوای تەقینەوەکەی ٣١ی خەرمانانی ١٣٨٩، هێزە ئەمنییەتییەکانی کۆماری ئیسلامی رایانگەیاند کە ئەنجامدەرانی تەقینەوەکەیان کوشتووە. هەر بەو بۆنەوە داوایان لە خەڵکی شار کرد کە شادی بکەن و تاکسییەکانی شاریان ناچار کردبوو کە گوڵ لە ماشێنەکانیان بدەن و شیرینی بڵاوبکەنەوە و بنەماڵەی کوژراوەکان، بە بەدەستەوە گرتنی وێنەی خومەینی و خامەنەیی بە ئاڕمی سپاوە بێنە نێو شەقامەکان و خۆشحاڵی خۆیان دەرببڕن. من ئەرکی مونتاژی ئەو بەرنامەیەم پێ ئەسپێردرابوو. هیچ وێنە یان فیلمێک کە نیشاندەری ئەوە بێ ئەو کەسانەی کە ئیدیعایان دەکرد دەستگیریان کردوون، لە دەست دانەبوو. تەنیا راپۆرتێک بوو فەرماندەی سوپا لە نێو ئەو مەراسیمە شادییە دا کە رێکیان خستبوو، قسەی کرد و رایگەیاند کە ئەوان سی کەسیان لە ئەنجامدەرانی تەقینەوەکە کوشتووە و دوو کەسیان هەڵاتوون و ئەوەش بۆ ئەوان جێگای شانازییە کە ئاوا زوو ئەوانیان دۆزیوەتەوە. داوایان لە من کرد کە ئەو بەرنامەیەم مونتاژ کرد، هەر وێنەیەک کە ئاڕمی سوپای لە سەرە دەری بێنین، بۆوەی کە نیشان بدرێ کە ئەوانەی لەوێن سەرجەمیان خەڵکی ئاسایین، کە وانەبوو.

جیا لەوانەی کە لە سەرەوە باست کرد، چ کارێک یان بەرنامەیەکی دیکە لە دەنگ و رەنگی مەهاباد بەڕێوەدەچوو؟ 
لە دەنگ و رەنگی مەهابادێ، چەند بەش هەبوون کە کارمەندی تایبەتی خۆیان هەبوو و کارمەندانی دیکە بۆیان نەبوو بچنە ئەو بەشانەوە. یەکێک لەو بەشانە، بەشی زەبت و کۆنتڕۆڵی کاناڵە تلیوزیۆنییە کوردییەکانی دەرەوی وڵات بوو. ئەوەندەی من بزانم سەرجەم بەرنامەکانی ئەو کاناڵانە، زەبت و بە زمانی فارسی تەرجەمە دەکرا و دەنێردرا بۆ تاران.

وەک دوایین پرسیار، هۆی واز هێنانت لە دەنگ و رەنگی مەهاباد چی بوو؟ 
وەک لە سەرەتاوە وتم من بە شێوەی (حق الزحمەای) لە دەنگ و رەنگی مەهابادێ کارم کردووە و لە زۆربەی فێستیڤاڵەکانی سەرجەم ناوەندەکانی ئێران دا بەشدار بووم و خەڵاتم وەرگرتووە. بەڵام بە هۆی کێشەی (گزینش)ی لە تاران ئەمن نەمتوانیوە وەک کارمەندی رەسمی لەو مەرکەزە دا دامەزرێم. بەو هۆیە کە تا سەردەمێکی (گزینش)ت لە تاران دایم نەبێ، هەرچەند کارەکەت باش بێ و پێویستیان بە یارمەتی تۆ هەبێ، داتنامەزرێنن. (گزینش) لە تاران تەنیا لە سەر ئەوە ساغ دەبێتەوە کە تۆ بڕوات بە ویلایەتی فەقێ هەیە یان نا. هەروەها لە بواری ئایینییەوە چەندت زانیاری هەیە و چەند سووری لە سەر بە جێگەیاندی فەریزە دینییەکان. هەروەها ئەندامی کام یەک لە ئۆرگانە ئەمنییەتیەکانی وەک سوپا و بەسیج بی یان نا. خۆشت نابێ هیچ پێوەندیەکت بە هیچ هێزێکی سیاسیی بێ یان کەسێک لە بنەماڵەکەت سیاسیی بێ. بە هۆی ئەوەی کە من هیچ یەک لەو مەرجانەی (سازمان گزینش)م نەبوو و سیاسەتەکانی ئەو سازمانەم قەبووڵ نەبوو و بۆخۆشم لە بنەماڵەیەکی سیاسیی بووم و نەبوومە ئەندامی بەسیج یان سوپا، بەو هۆیانە ناچار کرام واز لە کاری دەنگ و رەنگی مەهاباد بێنم و ئەو ماوەیەش کە لەوێ بووم بەردەوام لە ژێر چاودێری دابووم و پێویستیان بە کارەکەم بوو، هەموو ساڵێش (گزینش)ەکەم بۆ یەک ساڵ درێژ دەکرایەوە کە من لەو ماوەیە دا بتوانم سیاسەتەکانی وان قەبووڵ بکەم وهاوکاریان بکەم.


بدون شرح ، بێ دووان

                                                                                     

۱۳۹۲ تیر ۱۳, پنجشنبه

En un mois, 38 personnes ont été exécutées en Iran


در یک ماه گذشته 38 نفر در ایران اعدام شدند
در مدت 30 روز گذشته ، رژیم جمهوری اسلامی ایران 38 نفر را به اتهام گوناگون اعدام کرده است.
خبرگزاری کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی ، از این 38 نفر پنج نفر آنها کورد بودند که دیروز در زندان مرکزی ارومیه اعدام شدند
21 نفر هم در زندانهای رجایی شهر و قزل حسار و دو نفر دیگر در زندان خرم آباد اعدام شدند.
روند اعدام ها در طی هفته اخیر بی سابقه بوده است.

۱۳۹۲ تیر ۸, شنبه

تو تا به حال شده برایه یه بار بدون درد به زیر پاهات نگاه کنی؟...

چند وقتی هست که خیلی کم مینویسم؛دلم خیلی چیزا میخواد که به روی کاغذ بنویسم؛
از همه چیز؛هرچیزی که چشمام می ببینه و هر چیزی که قلبم را به طپش میندازه.
اما آیا میشه نوشت؟
 دیگران چه فکری میکنند؟
چه حسی بهشون دست میده؟
شاید هم بگن دیوانه شده.خب چه کنیم.ا
 مگر غیر از نوشتن چیز دیگری میتواند التیام درد دل من باشد
همش با خودمون این ور و اون ور ببریم که چی بشه؟
از خیابان ها بنویسم که هر کوچه و خیابانی که  امروزه میبینی پر از درد شده ؛پر از نابرابری .این روزها  بیشترآدما فقط به خودشان فکر میکنن.
 چه میشه کرد؟ به کی بگم؟خب همین جا می نویسم شاید آن هایی که همش به خودشون فکر میکنن یه بار اومدن این چیزارو خوندن و کمی به دور و برشون نگاهی کردن.خب آرام؛خیال میکنی اگه دیدن میشینن و میگن چه حرفایه خوبی زده؛چرا ما همش به خودمون فکر میکنیم؟!اما من مینویسم. برایه تو.برایه همه ی آدمایی که خیال میکنن "
 اون ور مرز یا این ور مرز چیزی هست که میتونه منو شاد کنه.پس بهتره فقط به خودم فکر کنم که مرزهارو طی کنم"
 .اما بی خبر از اینکه چیزی که دنبالش هست زیر پاهایه خودش پنهانست.
کمتر وقتی پیش میاد که آدما به زیر کفششون نگاه کنن فقط وقتی نگاه میکنن که چیزی زیر پاهاشونو اذیت کنه تا ببینن چی هست.
تو تا به حال شده برایه یه بار بدون درد به زیر پاهات نگاه کنی؟...
ئارام عوسمانی

۱۳۹۲ خرداد ۳۱, جمعه

Aram, un journaliste Kurde à Paris

Par le biais de son programme de tutorat, SINGA apporte non seulement une aide à l’apprentissage du français mais elle encourage aussi la rencontre. Nous vous proposons de découvrir le témoignage émouvant d’Aram, réfugié Kurde Iranien à Paris.
Bonjour Aram, peux-tu te présenter en quelques mots ?
Je m’appelle Aram Osmani. Je suis journaliste kurde iranien. J’ai quitté l’Iran il y a 15 ans puis j’ai voyagé au Kurdistan, en Iraq, en Syrie et en Turquie pour travailler. Je suis arrivé en France en 2009 où j’ai maintenant le statut de réfugié politique. J’ai demandé l’asile en France dès mon arrivée, en passant par l’OFPRA (Office Français de Protection pour les Réfugiés et les Apatrides) puis par la CNDA (Cours Nationale du Droit d’Asile). En tout, j’ai attendu 2 ans et demi pour obtenir les papiers. C’est long !
-    Pourquoi as-tu choisi la France ?
Je n’ai pas choisi la France. Il y a des problèmes chez moi, dans mon pays, l’Iran.   Toute ma famille et mes amis m’ont conseillé de partir en Union européenne. Chez moi, mon frère a été pendu. J’étais recherché et la police m’a même arrêté. En 2002, j’ai rencontré un journaliste français au Kurdistan Irakien. Il m’a recommandé de venir en France. Je suis arrivé en France en passant par la Turquie. Je n’ai pas eu d’autres choix que de venir en France. Je devais venir en Europe.
-    Te souviens-tu de tes premiers jours à Paris ?
Je suis arrivé à la Gare de Lyon. Ensuite, j’ai habité près de la Gare de l’Est. Au bout de sept mois passé dans Paris, j’ai vu la tour Eiffel pour la première fois. J’aime beaucoup la culture française, le Louvre par exemple, mais dans ma tête, je ne suis pas venu pour visiter la France. Au début, je passais toute la journée dans la rue, il n’y avait pas de place pour un logement, tellement de problèmes… C’était très difficile.
-    Qu’attendais-tu de ta nouvelle vie à Paris ? Avais-tu des projets ?
Je fais de la photographie donc j’ai photographié la Tour Eiffel, le Louvre, les Champs-Elysées… C’est magnifique. Je photographie tout Paris, mais aussi la banlieue, les endroits moins connus. Je n’ai pas essayé de vendre ces photos pour vivre. Mais  je n’avais pas de travail donc j’ai demandé à Pôle Emploi et à des associations de m’aider. Ils ne m’ont rien trouvé et c’est ça qui est difficile. Je suis photographe professionnel et j’aimerais m’améliorer mais les formations françaises sont chères.
-    Aujourd’hui, comment se déroulent tes journées ?
Maintenant, je travaille pour un site kurde. J’écris pour des journaux. Je  fais des reportages politiques pour des journaux kurdes. J’ai longtemps cherché du travail mais c’est difficile d’en trouver. Je ne parle pas assez bien français pour travailler dans un journal français. J’ai fait du doublage par le passé donc je pourrai aussi travailler dans le doublage de films. J’ai demandé deux fois au Pôle Emploi de m’aider à trouver des cours de français mais je n’ai pu suivre qu’un mois de cours à l’OFII (Office Français de l’Immigration et de l’Intégration). Ce n’était pas assez. Tous les jours, je demande des cours mais il n’y en a pas.
-    Depuis ton arrivée, comment ressens-tu l’attitude des français à ton égard ?
C’est vrai que c’est un problème d’être Iranien en France. On ne m’a pas beaucoup aidé. Un de mes amis dit une phrase que j’aime bien : « je suis Kurde français », il ne dit pas « je suis Kurde iranien ». Aujourd’hui en France, je suis libre, calme et apaisé. C’est agréable. Mais quelqu’un qui est réfugié pour 10 ans, il faut l’aider à apprendre au moins la langue de son pays d’accueil. Je trouve aussi que pour trouver du travail, la France ne m’aide pas beaucoup. C’est un problème pour les réfugiés.
-    Trouves-tu  qu’il y a une forte communauté kurde en France ?
Il y a beaucoup de Kurdes iraniens en France. Je dis surtout qu’il n’y a pas de liberté pour les Kurdes en Iran. Je suis Kurde français, et non plus Kurde iranien car aujourd’hui, en France, je suis libre.
-    Quelles sont les difficultés que tu as rencontrées pour avoir une nouvelle vie sociale à Paris?
Je n’ai pas beaucoup d’amis en France. Quand je suis arrivé, j’ai appelé des amis en Allemagne et en Norvège. Ils m’ont donné des contacts à Paris pour m’aider à me faire des amis. Ce sont des Kurdes iraniens. Je n’ai pas d’ami Français.
-    Quelles sont tes passions ?
J’aime bien écrire,  la politique, le doublage, la photographie. Chez moi, j’arrivais à conjuguer mes passions et ma vie professionnelle. J’aime aussi lire tous les jours.
-    Quel est ton projet professionnel ?
J’ai pour projet de travailler dans un journal télévisé kurde : « Tishk TV ». Je vais être le présentateur. Pôle Emploi m’a finalement proposé un stage. Tous les jours, je leur demandais un stage ou une formation et ils ne me donnaient rien. J’ai beaucoup d’idées de travail en tête mais ils ne m’aident pas. Je sais faire beaucoup de choses. Mais ils ne me proposent rien. Une fois, ils m’ont proposé de payer deux mois de cours de Français professionnel à la Sorbonne. J’ai la lettre chez moi qui le confirme. Mais ils refusent de payer les cours. Ils disent que c’est trop cher. Ils ne m’aident pas. Ils me demandent pourquoi je n’ai pas de travail, et je leur réponds « Madame, moi je ne peux pas comprendre et parler français ». Je ne connais pas les lois françaises. Chez moi, je suis journaliste et écrivain. Ici, ils me proposent de travailler dans les restaurants. Je n’ai aucune expérience dans le domaine de la restauration. Je n’y connais rien. C’est la même chose pour le travail dans le bâtiment. Pôle Emploi me dit que c’est trop cher de prendre des cours même à l’Alliance Française. Heureusement, j’ai SINGA !
-    Justement, comment as-tu découvert SINGA ?
La première fois, c’est le CADA (Centre d’Accueil des Demandeurs d’Asile) qui m’a parlé de SINGA. Ils m’ont dit que ça pouvait m’aider à apprendre le français. Depuis trois mois, je viens en cours de français chez SINGA et je trouve que c’est très bien pour aider les réfugiés. C’est important pour tous les réfugiés de pouvoir apprendre le français. Merci beaucoup ! Déjà, en quelques mois, je connais un peu mieux la langue française et ma professeure, Alice, est très douée.
-    Comment se passe le tutorat ?
Depuis trois mois, on fait des exercices. On écrit, on lit. J’apprends du vocabulaire, de la conjugaison, la structure des phrases… On lit le Petit Prince. C’est très bien. Ma professeure le photocopie pour moi. On le lit un peu ensemble puis elle m’aide pour le comprendre. Merci à elle.
-    Que penses-tu de SINGA ?
C’est très bien ! J’en ai parlé à un ami journaliste il y a deux semaines. Il aimerait venir. Je lui ai dit que c’était bien car il y a une personne avec un professeur.  C’est parfait pour comprendre, parler, discuter, faire des exercices. Je suis très content car c’est la première fois que je peux comprendre la langue française. J’ai suivi des cours quatre fois dans des écoles différentes. Ce n’était pas la même chose. On ne discutait pas.  On ne parlait pas. Ce n’était pas suffisant pour apprendre. Aujourd’hui, je trouve ça important d’échanger pour apprendre. SINGA, c’est tout en même temps. On parle d’égal à égal.
-    Quelles seraient tes attentes vis-à-vis de ce que SINGA fait ou pourrait faire pour toi ?
SINGA m’a beaucoup aidé. Alors, en retour, j’aimerais aider SINGA. C’est bien d’aider gratuitement les étrangers à apprendre le français. J’aimerais qu’il y ait plus de gens qui viennent chez SINGA pour apprendre la langue française. Je pense qu’il faudrait faire un festival avec tous les réfugiés, où chacun ferait quelque chose. L’un chanterait, un autre ferait de la musique, du théâtre… Ils montreraient comment on le fait dans nos pays d’origines. Chacun montrerait sa culture. Moi, je montrerais la danse, la musique kurde. J’expliquerais le système politique des Kurdes. Je suis danseur et j’aime l’idée que je pourrais enseigner les danses traditionnelles kurdes à des Français qui aiment aussi la danse. Les danses kurdes sont très sportives.
-    Quelque chose à ajouter ?
Merci SINGA ! C’est très bien ce que vous faites ! Continuons ensemble! J’aime  l’idée que les Français puissent rencontrer les réfugiés et que le système français peut voir la situation des réfugiés pour s’améliorer. Et qu’éventuellement cela puisse inspirer des organismes comme Pôle Emploi.
Je voudrais dire aux gens qui veulent faire une demande d’asile en France que  la situation est vraiment dure. Je connais quelqu’un qui vivait dans la rue. Il était fatigué d’attendre son statut de réfugié parce que ça prend beaucoup de temps. Je trouve que la loi française, et l’accueil à la préfecture, ne sont pas adaptés pour des  personnes qui fuient les persécutions ou la guerre. Beaucoup de gens partent parce que l’attente est trop longue pour obtenir l’asile. Tout le monde est fatigué. J’espère que la France va améliorer l’organisation de l’aide aux étrangers et fera une nouvelle loi pour les réfugiés. Je vois dans le métro des étrangers qui sont violents car ils n’ont pas de papiers. Ils deviennent fous. Les attentes sont très longues pour quelqu’un qui est tous les jours dans la rue, sans place en CADA. Je ne comprends pas les lois françaises. La Convention de Genève de 1951 dit que quelqu’un qui a des problèmes chez lui peut partir. Pour mon travail dans un journal kurde, j’ai beaucoup parlé avec quelqu’un qui vivait dans la rue en attendant l’asile. Il a beaucoup de problèmes chez lui, mais n’a toujours pas le statut de réfugié. Je ne comprends pas la loi française, l’OFPRA… Je connais quelqu’un qui a passé 5 ans en prison en Iran. Il se faisait frapper. Il avait beaucoup de problèmes et aujourd’hui, il est en Europe, et la CNDA ne lui a pas donné de papiers. C’est important aujourd’hui d’améliorer l’aide aux réfugiés.
Propos recueillis par Aymeric Prévot-Leygonie
Merci à Aram Osmani d’avoir répondu à nos questions.
Vous pouvez retrouver Aram à ces deux adresses :
Remarque : Les propos d’Aram ont été retranscrits dans un français littéraire pour une meilleure compréhension des lecteurs

من باور دارم ... که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد. نلسون ما...